مایکل و ارنست

به نظرم جای دو نفر در مملکت ما خالی است. یعنی دلم می‌خواست این دو نفر به جای این که امریکایی باشند، ایرانی می‌بودند.

یکی همینگوی و آن دیگری مایکل مور.

همینگوی به خاطر توصیفاتش از جنگ. ما هم جنگی بزرگ از سر گذراندیم. خوب یا بد، درست یا غلط، آن را از سر گذراندیم. من چند ساعتی بیشتر در آن حضور نداشتم، اما این دلیل خوبی نیست که فراموشش کنم.

ما هم کسانی داشتیم که در جنگ کشته شدند. شجاع بودند یا میهن‌پرست؟ می‌دانستند برای چه می‌جنگند یا نه؟ به خدا و ارزش‌های دینی پشت جنگ معتقد بودند یا فقط می‌خواستند جهان‌مان از چیزی که هست کوچکتر نشود؟

همینگوی نشان‌مان می‌داد که آدم‌هایی که در جنگ کشته شدند، نام‌هایی نیستند که به درد اتوبان و بلوار و خیابان، و به درد پول درآوردن بخورد. آنها هم مثل ما بودند. درس می‌خواندند. کاری داشتند. در عروسی اقوام و دوستان‌شان شرکت کرده بودند. فحش‌های کاف‌دار بلد بودند. بلد بودند چطور می‌شود دختری را بوسید و می‌دانستند اگر به جنگ نمی‌رفتند، حالا چهل، پنجاه، شصت ساله بودند.

مایکل مور هم به خاطر توانایی‌اش در کنار هم چیدن وقایع. تا نشان‌مان بدهد که تا چه اندازه در کثافتی که خودمان ساخته‌ایم فرو رفته‌ایم. او می‌توانست در فضای مه‌آلود اجتماعی‌مان سرنخ‌هایی پیدا کند. سرنخ‌هایی که نیازشان داریم تا بتوانیم راه‌حل درست مشکلات‌مان را بیابیم. بفهمیم کجا قدم اشتباهی برداشته‌ایم تا به اینجا رسیده‌ایم.

دوست داشتم مایکل مور هم مال ما بود، چون فارنهایت ۹/۱۱ او را همین حالا دیدم. غم‌انگیز، تکان‌دهنده، منزجرکننده، و حسرت‌برانگیز.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s