شهر جادویی

اتوبوس حوالی منجیل نگه داشت. مردها پیاده شدند تا سیگار روشن کنند و زن‌ها بچه‌ها را بردند تا مثانه‌شان را خالی کنند. آنوقت بود که دیدیم باد شدیدی درحال وزیدن است.

آنقدر بود که آدم‌ها، انگار کسی هل‌شان داده باشد، ناگهان به جلو یا عقب خم می‌شدند. همه چپیدند توی رستوران. که گرم بود و باد از درهای شیشه‌ایش عبور نمی‌کرد.

بعضی‌ها کلوچه‌هایی خریدند که تاریخ انقضایشان روزی از روزهای سال بعد بود. بعضی‌ها از میان چهارده نوع زیتون، با طعم‌های مختلف، در حال انتخاب کردن بودند. و همه، بدون استثنا، در لیوان‌های کاغذی چای کیسه‌ای ارزان خوردند. و در همان حال از درهای شیشه‌ای مغازه که باد تکان‌شان می‌داد به بیرون نگاه کردند. چنین بادی برای مغازه‌دارها عادی بود، اما برای مسافرها حکم رویدادی خداگونه داشت.

آنوقت یکی از مغازه‌دارها گفت که این باد آنقدرها هم قوی نیست. از روزی تعریف کرد که با چشمان خودش سگ‌های بی‌شماری را دیده بود که عوعوکنان در هوا شناور بودند و سوار بر باد به دوردست‌ها می‌رفتند. اتومبیل‌هایی را دیده بود که باد آنها را از جاده منحرف کرده و واژگون کرده بود. و برای این که ماجرا را تکمیل کند، داستان چادر مسافرتی ده نفره‌ای را تعریف کرد که ساعت شش و نیم صبح آویزان از سیم‌های برق پیدایش کردند. درحالی که دو مرد و سه زن و هفت بچه‌ی کوچک در آن بودند و درخواست کمک می‌کردند.

سربه‌سرمان گذاشته بود یا نه، همانطور که چای می‌خوردیم، از درهای شیشه‌ای مغازه به بیرون نگاه کردیم. ماه را دیدیم که کامل بود و ابرها با سرعتی دیوانه‌وار از کنارش عبور می‌کردند. کوهی را دیدیم که نور ماه آن را تیره‌تر از آسمان کرده بود. و صدای باد را شنیدیم که مثل جاروبرقی پر سر و صدایی می‌خواست ما را ببلعد.

زن‌ها بچه‌ها را بغل کردند، مردها دست زن‌ها را گرفتند، و آنهایی که کسی نداشتند، تقریباً سینه‌خیز به سمت اتوبوس رفتند. سوار شدیم و راه افتادیم. از منجیل گذشتیم و باد آرام گرفت. اما دیگر نمی‌شد به آن شهر جادویی فکر نکرد. شهری که سگ نداشت و رانندگان خودروهای سبک را به وحشت می‌انداخت.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s