خاطرات ضدآب

دارم بیگ بنگ تئوری (یا آنطور که خودم دوست دارم بگویم: نظریه‌ی مهبانگ) را نگاه می‌کنم. یاد فرندز می‌افتم که چطور پدرمان را در دانشگاه درآورده بود. حتی در نیم ساعت استراحت بین کلاس‌ها هم می‌رفتم خانه که نزدیک دانشگاه بود و فرندز می‌دیدم.

امروز جمهوری افلاطون را هم باز کردم. دنبال نقل قولی بودم که انگلیسی‌اش را شنیده بودم و می‌خواستم ببینم فارسی‌اش چطوری است. خب، پی‌دی‌اف اسکن‌شده بود و نمی‌شد داخلش سرچ کرد. بنابراین طبیعی این بود که فایل را ببندم و جای دیگری دنبال ترجمه‌ی نقل قول بگردم، اما خواندن همان دو سه جمله‌ی اول کتاب کافی بود تا ۲۳ صفحه پیش بروم. خیلی بامزه حرف می‌زنند. مثل بچه‌های کنجکاو. سقراط با معیارهای امروزی یک شیاد به تمام معناست که با فن بیان ماهرانه‌اش می‌خواهد موضوع بحث‌ها را عوض کند و مخاطب را بپیچاند. اما می‌شود فهمید که او واقعاً کنجکاو است. وقتی عدالت را با کشتی‌سازی و عادل را با سرباز جنگی مقایسه می‌کند، واقعاً دارد آنها را مقایسه می‌کند. می‌خواهد به نتیجه‌ای برسد. خلاصه که بامزه‌اند. چیز دیگری می‌خواهم بگویم.

خیلی در کتاب پیش نرفته بودم که فهمیدم این جمله‌ها را قبلاً هم خوانده‌ام. در دانشگاه. کی بود و کدام ترم بودم؟ نمی‌دانم. یادم نیست کتاب را دانلود کرده بودم یا خریده بودم یا از جایی کش رفته بودم. یادم هست که «ضیافت» افلاطون را داشتم، اما جمهوری را فکر نمی‌کنم. به‌هرحال خوانده بودمش و بعد با میم درباره‌اش حرف زده بودیم. این را خیلی خوب یادم هست. رفته بودیم کافه‌ی بدی که اسنک‌های پنیری بدمزه‌ای می‌فروخت و ادعا می‌کرد شعبه‌ی دوم کافه‌ای مشهور در میلان است. حتی یادم هست کجا نشسته بودیم که کمی عجیب است چون حافظه‌ی سلکتیو ضعیفی دارم. یک پسر هم بود که اسمش را به یاد ندارم. یادم نیست بحث چطوری شروع شد اما به همین جمهوری رسید و یک مشت مفاهیم پایه‌ای فلسفه را بدون این که بدانیم چیستند برای هم بلغور کردیم. با این حال یادم هست که دلم می‌خواست آن پسر آنجا نبود. یادم هست که او هم می‌توانست مثل ما فلسفه بلغور کند و یادم هست که حرصم گرفت.

پایان‌بندی نوشته‌هایم اگر درست شود، نویسنده‌ی خوبی می‌شوم. اغلب چیزهایی که نوشته‌ام را با یک پایان‌بندی بی‌ربط عجولانه سرهم‌بندی کرده‌ام. این یکی هم روش. چیز دیگری نیست. جز این که امروز بیش از اندازه یاد گذشته‌ها افتادم. یکی از خوبی‌های حافظه‌ی ضعیف این است که اگر چیزی یادش مانده باشد، باید آن را جدی گرفت. باید اینها همه را خیلی جدی بگیرم.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s