راه

از نوشتن می‌ترسیدم. مدت زمان زیادی. حالا هم می‌ترسم ولی می‌نویسم به‌هرحال.

هدفم، قبل‌ترها، نوبل ادبیات بود. طوری می‌خواستمش که استرس می‌گرفتم. حالا هنوز قلقلکم می‌دهد. شهرت، پول، نوبل ادبیات، تبدیل شدن به چهره‌ای فرهنگی، رفتن در بخشی از ادبیات عامه. ولی دیگر درگیرش نیستم. نه چندان. می‌خواهم بنویسم و فقط همین.

دیروز ازم پرسیدند از یک تا ده چقدر خوشحالم. گفتم هشت تا. ولی عدد واقعی‌اش نصف این است. سه و چهار شاید. بعد پرسیدند از یک تا ده چقدر راضی‌ام. می‌دانم که رضایت و خوشحالی دو چیز مختلف‌اند. می‌شود خوشحال بود و راضی نه؟ نمی‌دانم. ولی می‌شود راضی بود و خوشحال نه.

گفتم هفت تا. ولی میزان رضایتم ده تاست و بلکه بیشتر. از این که کامپیوتر را گذاشته‌ام کنار راضی‌ام و از این که می‌نویسم تا گذران زندگی کنم راضی‌تر.

راه مهم‌تر است بچه‌ها. مقصد چیز دوری است و پشت شیب جاده گم است. پس فراموشش کنید. باید برویم. رفتن مهم‌تر است.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s